سهم تو از مصایب آن بانوی
بزرگ چیست؟؟؟
پای در گل
ریشه در عمق تاریکی
اما دستهای سبزش رو به آسمان
و سایه اش بر سر هیزم شکن خسته...
من زمستان را بیاد روی گلرنگ شما
چون رخ پاک بهاران پر ز سبزی می کنم
دوستان گلم در وب
تک تک شما هدیه خداجون هستید
همه تون رو دوست دارم.....
و زمین را
و محبت را
و خدا را....
برای خوشبختی اینها کافی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟
؟
درد انسانها را...
وبرای آنها دعا کنیم
حتما هر کاری که انجام میدهیم
باید لزوما برای خودمان باشد؟؟؟؟؟
بزرگ فکر خواهیم کرد
بزرگ
بزرگ.......................
امروز یک فرصت دیگر است که خداوند مهربان![]()
به من و تو داده است تا زندگی محدود خود![]()
را با ابدیت پیوند بزنیم......خدایا تو را سپاس
نه توانی برای نمردن هنگامیکه مرگ می آید....
نه توانی برای خلق زندگی
نه توانی برای دفع ضرر هنگام حادثه وخطر...
چی داریم؟؟؟![]()
![]()
![]()
جلو خدا مثل یک سرباز باش که
نه گلوله ای دارد
نه اسلحه ای
نه لباسی
نه توانی
نه مهارتی
نه اعتباری
نه درجه ایی
دست خالی خالی خالی خالی.....
برای اینکه شکر کردی هم شکر کن
برای اینکه شکر شکر هم کرده ای شکر کن
برای اینکه شکر شکر شکر هم کرده ای شکر کن
چقدر میتونی شکر کنی.....
اگر احساس عجز کردی برای این عجز خدا رو شکر کن...اینجا خدا راضی میشود....
بیاد مرحوم حاج اساعیل
اعتراض کنی ...بی شرمی است...
چگونه که در ملک خدا هستیم و مداوما
اعتراض میکنیم...این بی ادبی نیست؟؟؟؟؟
وقتی خودمان را باختیم...
کی می ماند؟؟
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....
خدا را به یک کالای لوکس در گوشه
ذهن مان تبدیل نکنیم...
خدا را به زندگی هایمان وارد کنیم....
تو انتهای بیکسی
تو کوچه دل واپسی
مونده بودم....
خدا اومد ...گفت که چته؟؟؟
بنده پر گناه من...
منم باهاش حرف زدم
ساده و بی مقدمه
اونم شنید
دلم برای مهربونیاش......![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تپید....
جهان بایک مدیریت واحد و نافذ اداره میشود
که در این سیستم به احدی ظلم نمی شود...
این کاستی ها که در جهان مشاهده میکنیم
حاصل دخالتهای منفعت جویانه آدم هاست....
یکسره شعر...از این و آن...
میخواستم بگویم ...در این بلاگ مطلبی از کسی
نمی نویسم ...این جزو معدود وبلاگهایی است که
در آن سعی شده مطالب نو و تازه بدون کپی برداری آورده شود...
اگر خواستید نقل کنید...منبع را بگویید بلا اشکال است...
این هم تقدیم به شما...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینجا خانه خداست....
برای آنها که پول ندارند...
اینمکان صحبت با خداست
برای آنها که وضو ندارند...
این کتاب دعای خداست
برای آنها که عربی نمی دانند
این پناهگاه خداست....
برای آنها که دین ندارند.........
خدا....خیلی...مهربانتر....در دسترس تر....باگذشت
تر ...از این حرفهاست.
وی زندگی ات ...پر از زجر آمده
هرکس بیاد زخم تو لختی گریسته
او را بهشت خداوند...... اجر آمده
توصیف روی تو عطف کتاب شد
گاه حضور شما در غیاب شد
ای حاصل همه درد و آه عشق
من تشنه لب میان بیابان نینوا
شاید بیفکنی به بنده خود یک نگاه عشق
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مولا اسیر مردم زاهد مآب شد
در پرده رفته و رخ در نقاب شد
رهزن همی شود اندیشه های بد
پر گشت از حرام شکمهای کوفیان
تا سر زد از همه شان پیشه های بد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخر نصیبشان طریق پر از پیچ و تاب شد
... کشته بدست شان پسر بو تراب شد
مرهم گذار زخم رحلت شیرین نگار باش
دل شد زدست چو آهوی دشت ناز
آن را بزن به تیر و به قصد شکار باش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آن لحظه ای که حرمله پا در رکاب شد
طفل دلم بیاد تیر... بناگه مجاب شد
طوفان معرفت به کلبه انسان شد ای خدا
خندان لبان جمله حسودان شد ای خدا
یوسف سر بریده به کنعان شدای خدا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا قلب عاشقان به ناوک مژگان خطاب شد
غم در درون چهره پیرم شباب شد
تیری که جست ز پیکان کربلا
پیمانه ریخت از لب او آب تشنگی
چون دید نقض حرمت پیمان کر بلا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وجدان دشمن ازین در عذاب شد
پر اشک چشم جمله اهل کتاب شد
دریای غم به سینه به خون جگر گرفت
دنیا بسوخت تا ز سر نیزه چشم حق
پستی خلق را... همه زیر نظر گرفت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با این نگاه تلخ جهان بی صواب شد
کانون مهر و ریشه رافت خراب شد
خاکی همیشه بر سر اهل عراق شد
تا شمس راس شما بر رواق شد
در سینه شقایق صحرا چه داغ شد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی که بانگ نصر شما بی جواب شد
در ناله شدید............... زبان رباب شد
گویا که خون خدا در شفق شده
شب تیره شد چنان رنگ قیرگون
پاشیده برتمام صورت صبح و فلق شده
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی که بر ذراره احمد... عتاب شد
دنیا تمامیش شبحی چون سراب شد
به خنجر دنیا گران ببین
خورشید را به نیزه اهریمنان ببین
گویند میرسد از ره قیامتی
اکنون قیامت در این جهان ...ببین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی که صورت مولا خضاب شد
در سینه قلب عاشق هستی کباب شد
ترانه آنقدر امروز در گلوی منست
که بغض جای ندارد برای گریه شدن...
آرام ترین حادثه یاد رخ یار است
از دوری تو دیده من یکسره تار است
مداح دل غمزده ام در همه گیتی
آوای دلاویز و خوش پای نگار است
من را به دادن هدیه نواختی...
از آتش شراره عشقت گداختی
عمر مرا به قماری که برد بود
ناگه کشیدی و یک لحظه باختی
...لحظه ای
پس مرا درخویشتن حل کن ...
خدای خوب من ...
پروردگارم...
منم ...همون بده
که امروز پیشت اومده
روم نمیشه نیگات کنم
تا برسه صدات کنم
میگن تو خیلی میگذری
میگن خدای اکبری
میخوام بگم
عارفا رو راشون بدی
عالما رو
مومنا رو
اینکه هنر نیس خداجون...
هنر اینه منو ...با اینهمه خلافکاری...
راهم بدی...
...و تو هنر مندی خدا...
ای با صفا...![]()
![]()
![]()
![]()
منم ...همون بده
که امروز پیشت اومده
روم نمیشه نیگات کنم
تا برسه صدات کنم
میگن تو خیلی میگذری
میگن خدای اکبری
میخوام بگم
عارفا رو راشون بدی
عالما رو
مومنا رو
اینکه هنر نیس خداجون...
هنر اینه منو ...با اینهمه خلافکاری...
راهم بدی...
...و تو هنر مندی خدا...
ای با صفا...![]()
![]()
![]()
![]()
منم ...همون بده
که امروز پیشت اومده
روم نمیشه نیگات کنم
تا برسه صدات کنم
میگن تو خیلی میگذری
میگن خدای اکبری
میخوام بگم
عارفا رو راشون بدی
عالما رو
مومنا رو
اینکه هنر نیس خداجون...
هنر اینه منو ...با اینهمه خلافکاری...
راهم بدی...
...و تو هنر مندی خدا...
ای با صفا...![]()
![]()
![]()
![]()
است ...در سایر امور جهان میتوان اندیشه کرد
...این یعنی تحقق
مقام خلیفه اللهی در اندیشیدن...![]()
است ...در سایر امور جهان میتوان اندیشه کرد
...این یعنی تحقق
مقام خلیفه اللهی در اندیشیدن...![]()
اگر آن را کنار قلب دیگران بگذارید
تصویری خدایی شکل خواهد گرفت...
نمی دونم برای چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته شاید برای دعاکردن برای این
عزیزان...
پاسخ ما اینست...دوستتان داریم![]()
![]()
![]()
![]()
شما عامل هوشیاری و مغرور نشدن ما
هستید.
بلاگ خدا را بخوانید...فحش هم دادید مهم
نیست.مهم اینست که با خدا قهر نکنیم.
بخواب در آغوش خداوند
ای کودک یتیم دنیا...
آرامش تو آنجاست...
آغوش دیگران را مجوی
که آنها سرابهای محبتند
بیا باهم پناه ببریم به آغوش خداوند....
پیام صبحگاهان اینست...
شاید در این شروع مجدد...
اشتباهات دیروز را تکرار نکنیم
خدای ما و شما یک خدای محبوب است
از آنچه فکر کنی بازهم خدا خوب است
هر آنکه ازین پادشــــــــــــاه رخ بر تافت
بدست غول منیت کتک خور چوب است
برف یعنی یکرنگی
برف یعنی بخشش بدون سر و صدا
برف یعنی هدیه خدا........
خدای ما و شما یک خدای واحد بود
اگر که میان نخوت دیماه
به یاد فقیران شهر قیام می کردیم
و نان و نفت به خانه میبردیم
چنان که علی برد ....و شهر در خواب
صحرا نشین کویری
برف را باور نخواهد کرد
آنکه زمین خورده است به برف ایمان دارد
صحرا نشین کویری
برف را باور نخواهد کرد
آنکه زمین خورده است به برف ایمان دارد
صحرا نشین کویری
برف را باور نخواهد کرد
آنکه زمین خورده است به برف ایمان دارد
تو رهبریم کن...
که اگر مرا رها کنی... نتوانم امور روزمره خویش را
بسلامت به پایان برم...
رهایم نکن....................................................
خسرو شیرین دهنان![]()
آن خدایی که جهان
عاشق اوست.....![]()
تا هستم و هست دارمش دوست...![]()
![]()
بزرگتر از آنکه در تصور ما و شما بگنجد...
بزرگتر از آنکه در تصور ما و شما بگنجد...
بیایید برای یکدیگر دعا کنیم
برای دوستانمان...
...وحتی برای دشمنانما ن......!!!
گفت چگونه باشم؟؟؟
گفتم آنگونه باش که خدا میخواهد...
دلت با خدا
دستانت در خدمت مردم...
در میان خواب این دنیا
که می بینند آدمها تورا
...و جان خود را میدهند از کف
چقدر این دیدنت شیرین و جان افزاست
خدا ...تنهاست
پرنده های خدا
بندگان فقیر خدا
کودکان و پیران خدا
وحوش خدا....
یادتون نره
شاید برای تو روز مره گی باشد...
یا برای او یک فرصت اقتصادی...
یا برای شما یک فرصت تکرار.........
اما برای من یک فرصت دیگر برای از خدا گفتن است...
چه فرصت خوبی...
وقتی دنبال عشق مخلصانه ای میبینی...
عجب بازار خداجو ن کساد است
وقتی دنبال عشق مخلصانه ای میبینی...
عجب بازار خداجو ن کساد است
سبز در سبز همیشه به دلم یاد تو باد
این خرابات تنم معبد وآباد تو باد
مرغ جانم که قفس گیر شد از دانه خاک
ناگهان جسته ز دام و قفس آزاد تو باد
نیمه گمشده ام یاد خداست
یارب این نقص مرا با یادت
تکمیل نما...
با هزار چشم بیا مدیریت خداوند
بر جهان راببین...
ببین چگونه میلیاردها گزینه را در کنار
یکدیگر با چه ظرافتی...اداره می کند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ای آفریننده اکسیژن
وای پروردگار تنفس
آنها را با یادخودت نورانی تر کن...
...و روی درخت چکاوکی عاشق میشود
و به نا گاه بر می آشوبد به آواز خوش
و خدا مبیند همه را
...و تو را...
به عشق تو می تابد آفتاب
و به تمنای توست نگاه نقره ای ماهتاب
اما بشر....
همواره میدود
سوی سراب....
که تو یک موهبت نایابی
یک شهود کامل
یک تجلی سراسر نوری...
خیلی نزدیک
آنقدر که نمی بینی
مثل مژه هات
شاید نزدیکتر
کارهاتو میبینه
کانکت شدن تو
وبلاگتو
برات کامنت میذاره
اولین بازدید کننده پست جدیدته...
نه از سر توبیخ و بازرسی...
از سر لطف..
میخواد ببینه بنده اش چقده یادشه...
اصلا از اون حرف میزنه
یا تو نخ دیگرونه
دیگرونی که خوشگلی شون رو اون بهشون داده
بچه ها...................................................
خواهش میکنم...
عاجزانه...
نوکرتونم
تورو خدا...
خدا رو به هیشکی نفروشین...
اگه فروختین
فردا چطور میخوایین تو روش نیگا کنین
اینجا نته
جای سجاده آب کشیدن نیس...
بخدا راس میگم
راست وحسینی باشین
قول بدین...
...با خدا
دودوزه......عمرا.......نه
اگه بدترین آدم دنیایی
آگه خلاف ترین موجودی
اگه از تو بدتر روی زمین نیس
...یادت باشه به خدا بدبین نشو
چون میلیاردها سلول وجودت رو اون داره مدیریت میکنه
یعنی دوستت داره ...جانم....
خشک تار و خشک چوب و خشک پوست
از کجا می آ ید این آواز دوست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شیطونه گیر سه پیچ داده که ضایعمون کنه
ما هم که اند خلافیم...
منترش میشیم
در حالیکه عمرا فقط تویی که حرف نداری
این تن بمیره ولمون نکن...
شیطونه گیر سه پیچ داده که ضایعمون کنه
ما هم که اند خلافیم...
منترش میشیم
در حالیکه عمرا فقط تویی که حرف نداری
این تن بمیره ولمون نکن...
تو برترین سرمایه ای
تو انتهای محبتی
انتهای آقایی و شرافتی...
تو خدایی
قیام کن که درین دشت لاله ها خفتند
پس از رسیدن باران سخت پاییزی
هزار خفته بدین آرزو فروخفتند
که تو زخواب گرانت بپای برخیزی
از سر نیازدوستی نمی نماید
همیشه در دسترس است
غنی است
بخشنده است
خیلی مهر بان است
رازدار است
و...
چه معشوقی بهتر از این...؟؟؟
از سر نیازدوستی نمی نماید
همیشه در دسترس است
غنی است
بخشنده است
خیلی مهر بان است
رازدار است
و...
چه معشوقی بهتر از این...؟؟؟
خدا یک نعمت بی حد و حصر است
میان دشت سینه مثل قصر است
دلم از عشق این خورشید خونرنگ
مثال آسمان صبح و عصر است
جرات کردم خودم را دوستت بنامم
چون تو مرا آموزش دادی...
و الا من کجا ...وخدایی تو کجا
این جسارت است ...
که اینگونه سخن بگویم...
من باید خیلی عقب و عقب تر بروم
جای من هیچستان است...
جای تو هستیهاست...
مرا ببخش...
نادانی هایم را
اظهار نظرهایم را...
گاهی حد خودم یادم میرود...
پررویی میکنم...
...و تو مدارا میکنی...عجب خدایی هستی...
ما را خداوند تربیت میکند...در صورتی که امورمان
را به او واگذار کنیم...میگویید نه...امتحان کنید.
سکوت یک نفس خسته فرو خورده است
بیا و همچو هزاران ترانه را سرکن
تجسم تو درین لحظه های طوفانی
شهادتی است که خود نیز هم نمیدانی
لبالب از شر و شوریم
.....موج هامان بین![]()
شراب ناب حضوریم
........اوج هامان بین![]()
تو گویی دست تقدیر الهی سخت در کار است
خدا همواره بیدار است...
واین آدم ...نه از او ...ازخودش ...
همواره بیزار است
بی بهانه
می تراود صوت زیبای هزا ران
در دل فصل ترانه...
خدایا شکرت ...یک صبح دیگه داریم...
...ویک فرصت حرف زدن دیگه...با عزیزانمون
امروز شفافترین نگاههایم را به آسمان اهدا کردم
تا شاید نزول ملایک مهمان چشمم شود
خبری نشد
...لیکن تو آمدی
آدرس خدا:
کشور وجود
استان قلب
شهر صداقت
کوچه خدمت به همه
پلاک یک
آدرس خدا:
کشور وجود
استان قلب
شهر صداقت
کوچه خدمت به همه
پلاک یک
یک روز من بنام تو سوگند می خورم...
روزی که لاله به تاراج باد رفت...
تمام واژه هایم را آب میکشم
وقتی می خواهم پاکی تورا
در شعر خویش تصویر کنم...
تو همین نزدیکیها خونه داری
همسایه منی
مهربون
با صفا...![]()
گاهی بی هوا بهم سر میزنی
نوربارونم می کنی![]()
من در تعجبم
از مهربونیات
رهام نکن
بی تو...من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟
وقتی تو به جهان حاکم هستی ...
من سعی خواهم کرد تسلیم ترین...باشم
وقتی تو به جهان حاکم هستی ...
من سعی خواهم کرد تسلیم ترین...باشم
وقتی تو به جهان حاکم هستی ...
من سعی خواهم کرد تسلیم ترین...باشم
آیینه را به تماشا نشسته ایم
وقتی که تو برابر من ایستاده ای
خدا علیست
اما علی خدا نیست
لیکن آیینه وجودش آنقدر صیقلیست
که در آن فقط نور الهی منجلیست
خدا علیست
اما علی خدا نیست
لیکن آیینه وجودش آنقدر صیقلیست
که در آن فقط نور الهی منجلیست
خدا علیست
اما علی خدا نیست
لیکن آیینه وجودش آنقدر صیقلیست
که در آن فقط نور الهی منجلیست
خدا علیست
اما علی خدا نیست
لیکن آیینه وجودش آنقدر صیقلیست
که در آن فقط نور الهی منجلیست
گفتم انگار تو از خدا بیشتر حالیته...بفرما شما
جهان را اداره کن...
روزی یک پلانگتون در عمق اقیانوس هند...یادت نره
....غدیر تجلی خدا در برکه جان بشر
....غدیر تجلی خدا در برکه جان بشر
....غدیر تجلی خدا در برکه جان بشر
....غدیر تجلی خدا در برکه جان بشر
به لطف خدا و دعای شما خوب شد ساعت۱۰شب مرخص میشود..
گفتم تو مامانتو بیشتر دوس داری یا خدا مامانتو بیشتر
دوس داره
گفت خدا...
گفتم پس چرا الکی جوش میزنی؟؟؟
لاکن تو دوست مایی...
تورا رد میکنیم
لاکن تو ما را قبول میکنی
با تو سیاست میکنیم
لاکن تو با ما صداقت میکنی
خدایا چقدرما پر روییم...!!!!
امروز یکی برام کامنت گذاش... که معلوم بود
خیلی از تو بریده
...خندیدم
چون که نمی دونس ...تو آوردیش توی بلاگ من
...تو منو آموزش دادی چی بنویسم
...تو او نو جذب کردی
...تو بهش گفتی کامنت بذاره
...تو
تو
تو
تو....
کاش میدونستیم چقده مهربونی...
اگر بگوییم تصادف است پس چرا جهان اینقدر عالمانه پیش میرود
چه کسی به یک مورچه آموخته است تا اینگونه زندگی کند
۱۱میلیارد سلول عصبی ما چگونه بدون اختلال در کار یکدیگر
کار میکنند؟؟و...
که برام سخته بدونم
که چه خوبه ...چه بده
زندگی سخته ...
درس بدادم خدا جون...
منو ببین خدا...
دستام خالیه
دل مهر بونت نمیسوزه برام....
ولی گاهی گرفتارم...
برای لقمه ای نان
جای خوابی نام آن مسکن
برای همسری تا رازهایم را به هر نا اهل نفروشد
برای جان بیمارم
خداوندا گرفتارم...
اگر روزی رها گردم ازین گونه گرفتاری...
رها گردم...
بسویت شاد برگردم ...
و مردن اوج این زیبایی ایام من باشد...
ولی قبل از قیام مرگ شاید...
روزگاری از خودم مردم...
اگر مردم ...بدان بردم
خواستم که دیگر نخواهم...
ندا آمد امورت را به او واگذار کن و برو...
خواستم خدای را یاد کنم...
ندا آمد ارحام و خویشانت را یاد کن.
خواستم سیاست الهی را مشاهده کنم...
ندا آمد عاقبت گردنکشان را ببین...
خواستم صبر خدای را ببینم...
ندا آمد بر زخم زبان بندگان تحمل کن
می خواستم به خدا به پیوندم...
ندا آمد از بقیه ببر...حتی از خودت...
خواستم نور الهی را مشاهده کنم
ندا آمد از پرخوری و شکم سیر فاصله بگیر...
خواستم خدا را در عرش ببینم
ندا آمد به انسانی که به دستور خدا حرکت میکند بنگر...
خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...
ندا آمد...صدای نفس عاشق صادق را بشنو
خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...
ندا آمد...صدای نفس عاشق صادق را بشنو
خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...
ندا آمد...صدای نفس عاشق صادق را بشنو
خواستم به خانه خدا بروم
ندا آمد قلب انسان مومن را زیارت کن
می خواستم دست خدارا ببوسم
ندا آمد دست کارگری را که درست کار می کند ببوس...
خواستم رنگ خدا را ببینم...
ندا آمد بی رنگی عارفان را بنگر...
خواستم جهره خداوند را ببینم...
ندا آمد بصورت مادرت بنگر...
می خواستم دستان خدا را بگیرم...
گفتند:دستان افتاده ای را بگیر