خیلی نزدیک
آنقدر که نمی بینی
مثل مژه هات
شاید نزدیکتر
کارهاتو میبینه
کانکت شدن تو
وبلاگتو
برات کامنت میذاره
اولین بازدید کننده پست جدیدته...
نه از سر توبیخ و بازرسی...
از سر لطف..
میخواد ببینه بنده اش چقده یادشه...
اصلا از اون حرف میزنه
یا تو نخ دیگرونه
دیگرونی که خوشگلی شون رو اون بهشون داده
بچه ها...................................................
خواهش میکنم...
عاجزانه...
نوکرتونم
تورو خدا...
خدا رو به هیشکی نفروشین...
اگه فروختین
فردا چطور میخوایین تو روش نیگا کنین
اینجا نته
جای سجاده آب کشیدن نیس...
بخدا راس میگم
راست وحسینی باشین
قول بدین...
...با خدا
دودوزه......عمرا.......نه
اگه بدترین آدم دنیایی
آگه خلاف ترین موجودی
اگه از تو بدتر روی زمین نیس
...یادت باشه به خدا بدبین نشو
چون میلیاردها سلول وجودت رو اون داره مدیریت میکنه
یعنی دوستت داره ...جانم....
خشک تار و خشک چوب و خشک پوست
از کجا می آ ید این آواز دوست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شیطونه گیر سه پیچ داده که ضایعمون کنه
ما هم که اند خلافیم...
منترش میشیم
در حالیکه عمرا فقط تویی که حرف نداری
این تن بمیره ولمون نکن...
شیطونه گیر سه پیچ داده که ضایعمون کنه
ما هم که اند خلافیم...
منترش میشیم
در حالیکه عمرا فقط تویی که حرف نداری
این تن بمیره ولمون نکن...
تو برترین سرمایه ای
تو انتهای محبتی
انتهای آقایی و شرافتی...
تو خدایی
قیام کن که درین دشت لاله ها خفتند
پس از رسیدن باران سخت پاییزی
هزار خفته بدین آرزو فروخفتند
که تو زخواب گرانت بپای برخیزی
از سر نیازدوستی نمی نماید
همیشه در دسترس است
غنی است
بخشنده است
خیلی مهر بان است
رازدار است
و...
چه معشوقی بهتر از این...؟؟؟
از سر نیازدوستی نمی نماید
همیشه در دسترس است
غنی است
بخشنده است
خیلی مهر بان است
رازدار است
و...
چه معشوقی بهتر از این...؟؟؟
خدا یک نعمت بی حد و حصر است
میان دشت سینه مثل قصر است
دلم از عشق این خورشید خونرنگ
مثال آسمان صبح و عصر است
جرات کردم خودم را دوستت بنامم
چون تو مرا آموزش دادی...
و الا من کجا ...وخدایی تو کجا
این جسارت است ...
که اینگونه سخن بگویم...
من باید خیلی عقب و عقب تر بروم
جای من هیچستان است...
جای تو هستیهاست...
مرا ببخش...
نادانی هایم را
اظهار نظرهایم را...
گاهی حد خودم یادم میرود...
پررویی میکنم...
...و تو مدارا میکنی...عجب خدایی هستی...
ما را خداوند تربیت میکند...در صورتی که امورمان
را به او واگذار کنیم...میگویید نه...امتحان کنید.
سکوت یک نفس خسته فرو خورده است
بیا و همچو هزاران ترانه را سرکن
تجسم تو درین لحظه های طوفانی
شهادتی است که خود نیز هم نمیدانی
لبالب از شر و شوریم
.....موج هامان بین![]()
شراب ناب حضوریم
........اوج هامان بین![]()
تو گویی دست تقدیر الهی سخت در کار است
خدا همواره بیدار است...
واین آدم ...نه از او ...ازخودش ...
همواره بیزار است
بی بهانه
می تراود صوت زیبای هزا ران
در دل فصل ترانه...
خدایا شکرت ...یک صبح دیگه داریم...
...ویک فرصت حرف زدن دیگه...با عزیزانمون
امروز شفافترین نگاههایم را به آسمان اهدا کردم
تا شاید نزول ملایک مهمان چشمم شود
خبری نشد
...لیکن تو آمدی
آدرس خدا:
کشور وجود
استان قلب
شهر صداقت
کوچه خدمت به همه
پلاک یک
آدرس خدا:
کشور وجود
استان قلب
شهر صداقت
کوچه خدمت به همه
پلاک یک
یک روز من بنام تو سوگند می خورم...
روزی که لاله به تاراج باد رفت...
تمام واژه هایم را آب میکشم
وقتی می خواهم پاکی تورا
در شعر خویش تصویر کنم...
تو همین نزدیکیها خونه داری
همسایه منی
مهربون
با صفا...![]()
گاهی بی هوا بهم سر میزنی
نوربارونم می کنی![]()
من در تعجبم
از مهربونیات
رهام نکن
بی تو...من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟
وقتی تو به جهان حاکم هستی ...
من سعی خواهم کرد تسلیم ترین...باشم
وقتی تو به جهان حاکم هستی ...
من سعی خواهم کرد تسلیم ترین...باشم
وقتی تو به جهان حاکم هستی ...
من سعی خواهم کرد تسلیم ترین...باشم
آیینه را به تماشا نشسته ایم
وقتی که تو برابر من ایستاده ای
خدا علیست
اما علی خدا نیست
لیکن آیینه وجودش آنقدر صیقلیست
که در آن فقط نور الهی منجلیست
خدا علیست
اما علی خدا نیست
لیکن آیینه وجودش آنقدر صیقلیست
که در آن فقط نور الهی منجلیست
خدا علیست
اما علی خدا نیست
لیکن آیینه وجودش آنقدر صیقلیست
که در آن فقط نور الهی منجلیست
خدا علیست
اما علی خدا نیست
لیکن آیینه وجودش آنقدر صیقلیست
که در آن فقط نور الهی منجلیست
گفتم انگار تو از خدا بیشتر حالیته...بفرما شما
جهان را اداره کن...
روزی یک پلانگتون در عمق اقیانوس هند...یادت نره