تبليغاتX
آدرس یک معشوقه تاپ!!!!!!!!
آدرس یک معشوقه تاپ!!!!!!!!
...شما...بله شما...فکر می کنی خودت به اینجا آمدی...نه معشوق تو را کشانده جانم...
برخورد ما با تو دیدنیست ای خدا...

 

گاه تورا کاسه گدایی میکنیم

گاه از دیوار تو (که همیشه کوتاه است) بالا میرویم...

گاه با تو سیاست میکنیم

گاه می خواهیم سر تو را شیره بمالیم...

گاه میخواهیم تو را قانع کنیم!!

گاه میخواهیم به تو یاد بدهیم...خدایی کردن را!!!!!!

گاه میخواهیم تو را تو جیه کنیم...

گاه میخواهیم تورا تنبیه کنیم!!

گاه میخواهیم تو را بتراشیم تا در قالب ما جا شوی!!

گاه تو را به جنگ دعوت میکنیم

گاه به تو غر میزنیم

گاه به تو اخم میکنیم

گاه ازتو ناراضیم

گاه با تو کاسبی میکنیم(مثل نویسنده این مطلب)

گاه از ته دل از تو دلخوریم.............

جالب اینکه میگوییم شیعه حسین (ع) هم هستیم

...و نمی دانیم که آن مولای عشق مناجات خود را با

تو زیر برق خنجر بران عاشقانه خواند...و از تو راضی بود

در آن شرایط بسیار سخت....

ای خدا..........حسین از تو راضی بود ....وای بر ما!!!

لينك ثابت | توسط رقیم | سه شنبه هفتم خرداد 1387 | موضوع: |

 

 

میگن اسبت رفیق روز جنگه

مو می گویوم از او بهتر تفنگه

سوار بی تفنگ قدرت نداره

سوار وقتی تفنگ داره سواره

تفنگ دسته نقرم را فروختم

برای دل قبای ترمه دوختم

فرستادم برایم پس فرستاد

تفنگ دسته نقرم داد و بی داد....داد و بیداد

لينك ثابت | توسط رقیم | دوشنبه ششم خرداد 1387 | موضوع: |

چشمه شفاف آرامش تویی

چشم اشک افشان پربارش تویی

 

در میان کوه سرد بی کسی

 

کلبه و امنیت و آتش تویی

 

گاه مستی راستی از آن توست

 

دیده مست پر از خواهش تویی

 

آستان بوس تو شد اینک رقیم کهف حق

 

جان تویی فرمان و فرمایش تویی

لينك ثابت | توسط رقیم | دوشنبه ششم خرداد 1387 | موضوع: |

 
لينك ثابت | توسط رقیم | یکشنبه پنجم خرداد 1387 | موضوع: |

 

 راز

 

 

 

 

قول داده ام

هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم !

از این قول درگذر !

چرا که با شنیدن نامت  ،

صبر ایوب را کم دارم

برای فریاد نزدن!

 

 نزار قبانی - شاعر سوریه ای

لينك ثابت | توسط رقیم | یکشنبه پنجم خرداد 1387 | موضوع: |

آستان بوس خداییم همه

 

به رضای او رضاییم همه

 

هرکسی چشم به مولا دارد

 

ما به نزد او گداییم همه

 

آن هنگام که هر کسی به آقایش فخر میکند

ما به خداوند مینازیم چرا که خود فروخته اوییم

و سوخته اوییم...درد خویش با که بگوییم...که

او چاره است و ما بیچاره!!

 

ای چاره قلب مجروح بیا

 

ای راحت روح و کشتی نوح بیا

 

کنعان صفتانه بر سر کوه شدیم

 

ما را برهان ز سینه کوه بیا

لينك ثابت | توسط رقیم | یکشنبه پنجم خرداد 1387 | موضوع: |

لاله سرنگون ...

 

آنگاه بر زمین رویید

 

که عاشق ترین مرد جهان

 

با تیری در سینه

 

(به جرم عشق خدا...)

 

از اسب بر زمین افتاد!!!

لينك ثابت | توسط رقیم | شنبه چهارم خرداد 1387 | موضوع: |

چه کس آموخت این رحم را به تو؟؟

 

حیوان خشمگین

 

ما را همان حقیقت زیبا ست رهنمون...

 

لينك ثابت | توسط رقیم | شنبه چهارم خرداد 1387 | موضوع: |

 

به عمق وجودم فروببار

ای رود

که من کویر اساطیر خویش پیمایم...

اگر تو آمدی ای آفتاب شهر آشوب

من از دل تاریک شب فرود آیم!!

لينك ثابت | توسط رقیم | پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع: |

دیشب اقیانوس را در خواب دیدم

 

که از تشنگی...

 

برای تو له له میزد!!!!

لينك ثابت | توسط رقیم | پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع: |

" جهان قرآن مصور است،

  

                                 که در

 

 آن

 

 

آیه ها به جای آنکه نشسته

 

 

 باشند ،

 

           ایستاده

 

 اند

 

با چشمان عاشق بیا 

  

 

تا جهان را تلاوت

 

 کنیم "

                 

               "سلمان هراتی"

لينك ثابت | توسط رقیم | پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع: |

خدایا ...شکر میگویم تورا از عمق جانم!!

لينك ثابت | توسط رقیم | چهارشنبه یکم خرداد 1387 | موضوع: |

نامه های کودکان دبستانی به خدا

 

خدای عزیزم!
از اینکه بابای نازمو بردی پیشت تاازش خوب مواظبت کنی ازت ممنونم
فقط گاهی بهش اجازه بده به منم سر بزنه
آخه منم دلتنگش میشم
مهرنوش

 

خدای عزیز!

به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

امی

 

خدای عزیز!

شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

لاری

 

خدای عزیز!

اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم.

میگی

 

خدای عزیز!

شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم.

نان

 

خدای عزیز!

در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟

جین

 

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

لوسی

 

خدای عزیز!

این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

آنیتا

 

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

نورما

 

خدای عزیز!

چه کسی دور کشورها خط میکشد؟

جان

 

خدای عزیز!

من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

نیل

 

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.

دارلا

 

خدای عزیز!

بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

جویس

 

خدای عزیز

وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره ات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه ای نزنی.

دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)

 

خدای عزیز!

لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

بروس

 

خدای عزیز!

برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! ها!

دنی

 

خدای عزیز!

من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.

تام

 

خدای عزیز!

فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

روث

 

خدای عزیز!

من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.

الیوت

 

خدای عزیز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

راب

 

خدای عزیز!

برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه

مارشا

 

خدای عزیز!

من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

با عشق کریس

 

خدای عزیز!

ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبه ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده.

با احترام دونا

 

خدای عزیز!

آدمهای بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم.

ادی

 

خدای عزیز!

لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم.

دین

 

خدای عزیز!

فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم.

چارلز

 

خدای عزیز!

هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.

جین

لينك ثابت | توسط رقیم | چهارشنبه یکم خرداد 1387 | موضوع: |

امروز صبح مژده ای رسید و این

شعر را در شکر گذاری آن سرودیم

تقدیم به گل روی شما...

 

 

خدا همیشه خدا بود صبحگاهان... هم

 

به فکر ما و شما بود صبحگاهان... هم

 

تمام شب تیره نیک حاضر بود

 

ولی نمود رخ اش را به صبحگاهان... هم

 

سحر که آمد از انفاس قدسی اش توحید

 

هماره چهره گشا شد به صبحگاهان... هم

 

تمام شب چو گریه نمودم چو شمع آتش خوار

 

در انتها همه آتش شدم به صبحگاهان... هم

 

رقیم کهف خدایم به پاسبانی دوست

 

شبانه سر ننهم تا به صبحگاهان ...هم

لينك ثابت | توسط رقیم | چهارشنبه یکم خرداد 1387 | موضوع: |