بحث زیبایی تو مست وغزلخوانم کرد
کوه یخ بودم و خورشید چه ویرانم کرد
گریه بودم ولی آن شاعر ایام مرا
واژه ای کرد مرا بندی دیوانم کرد
جان ناقابل ما بر کف و آن دلبر ناز
گفت ای جان و مرا یکسره بیجانم کرد
آنقدر اهل گذشت است و صبوری یارم
کفر میگفتم و او... مومن ایمانم کرد
من رقیمم ولی آن صورت خوش نقش و نگار
عاقبت راه نشین ره نیکانم کرد...