پوستر پاره چسبیده به دیوار تو باشم!!
دل من خواست مچاله شده در مشت شما
مثل یک شعر قلم خورده ...نوشتار تو باشم
دل من خواست که با باد برقصم چالاک
خم گیسوی تو یا ...گوشه دستار توباشم
دل من خواست که در اوج تب و درد فراق
تو طبیب من و من مثل پرستار تو باشم
سهم تو ناز و تفاخر و مرا غصه و غم
حال بهتر که اسیر تو و غمخوار تو باشم
حیف انسان نشدم لطف نما بهر رقیم
که نشینم در قصر تو و بر دار تو باشم...